زمانه
با خودش فکر میکنه اکه برسم چیکار کنم .... هول ورش میداره، قدمهاش اروم میشن، بعد تو دلش میگه: خیلی وقته منتظر یه همچین وقتی هستم. ... قدمهاش سریعتر میشن.
یادش میفته که راهش خیلی درازه، برفهام زیادن، کفشهاش هم سوراخن، ... قدمهاش سستتر میشن.
با خودش میگه عوضش یکی هست که منتظرمه، باید برم، حتی پا برهنه.
یاد روزهای انتظار که میفته پاهاش جون میگیرن، کم کم شروع به دویدن میکنه، یه بار پاش میره توی جوب. احساس میکنه پاهاش دارن یخ میزنن.
جوانکی از پشت پنجره پوزخندی میزنه و میگه: دیوونه هم تو این وضع بیرون نمیاد. داد میزنه : ارزششو داره؟
جوابشو نمیده، بازم ادامه میده. دیگه داره میرسه، از نفس افتاده به سر کوچه که میرسه .... دلش میشکنه، هیچکی سر کوچه نیست.
پیرمردی داره رد میشه، انگار همه چیزو میدونه، نیگاهی میندازه و میگه:
جوون این روزا هیشکی از خونش به خاطر یه قرار بیرون نمیاد
نیانش
دورهاست تو را می خوانم
روزهاست تو را می جویم
مگر نه هر خواندنی را پاسخی و هر جستنی را کشفی؟
مهربانا !
چرا با من چونین غریبگان رفتار!!!؟؟؟
کریما !
باز مرا توصیه به صبر بر مصلحت خویشم مکن
اخر از این خاک برخواسته ی بر خاک نشسته چه انتظار به گران پیشگییه صبردر
گران زندگی از دست رفته!!!
خالقا به هنگام زنده کردنم اذنم نخواستی
کریما " اذنم ده تا زنده ام زندگی کنم " زندگی .
بیوگرافی اناهیتا همتی
نام خانوادگي اصلي: همتی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1352
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: دیپلم
بيوگرافي
در سال 1372 با نمایش تنبورنوازان (هادی مرزبان) بازی در تئاتر را آغاز کرد و در سال 1374 با بازی در مجموعه تلویزیونی دبیرستان خضراء (اکبر خواجویی) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه های بسیاری بازی کرده است.
آناهیتا همتی بازی در سینما را در سال 1375 و با فیلم به نمایش درنیامده افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی) آغاز کرد و اولین فیلمی که از او بر پرده سینماها به نمایش درآمد در سال 1378 و با نام عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده) بود.
آناهیتا همتی هیچگاه ندرخشید. هیچگاه آنطور که باید دیده نشد، اما حضور فعالش در تلویزیون و بازیهای روان و راحت او باعث شده تا همچنان پرکارترین بازیگر تلویزیونی باشد.
شاید بهترین و ماندگارترین حضورش در تلویویون مربوط به بازی مجموعه تلویزیونی کلانتر (محسن شامحمدی) و بخصوص خانه به دوش (رضا عطاران) باشد.
چنان زندگی کن کسانی که تورا می شناسند و خدا را نمی شناسند به واسطه ی اشنایی با تو با خداوند اشنا شوند...![]()
نگاه
زدی بر دل عجب تیر قشنگی
درافکندی مرا در اتش عشق
چو پروانه چه تقدیر قشنگی
گهی دریا گهی صحرا ست دردل
شعف امروز وغم فرداست در دل
سپاه عشق چون درصحنه اید
بیا بنگر عجب غوغاست در دل
چو شمعی بود یا پروانه این دل
حقیقت بود یا افسانه این دل
پس از عمری نفهمیدیم اخر
که عاقل بود یا دیوانه این دل![]()
![]()
بیوگرافی
نام اصلي: کتایون
نام خانوادگي اصلي: ریاحی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
......................................
تاريخ تولد: 1340
تاريخ وفات:
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: لیسانس ادبیات و مردم شناسی
بيوگرافي
شروع فعالیت سینمایی با فیلم پاییزان (رسول صدرعاملی) در سال 1366.
با نویسندگی برای کودکان شروع کرد و با فیلم خبرچین (مازیار پرتو، نصرالله زمردیان) به سینما آمد. اما فیلم در نیمه راه متوقف شد و او برای بازی در فیلم پاییزان (رسول صدرعاملی) انتخاب شد.
در آن زمان در سینما چندان موفق نبود اما با بازی در مجموعه پدرسالار (اکبر خواجویی) توانست خود را مطرح کند و حضور او در مجموعه های روزهای زندگی (سیروس مقدم) و خصوصا سریال پس از باران از او چهره محبوبی ساخت.
ریاحی موفق شد در مجموعه های پس از باران و شب دهم (حسن فتحی) بازی بسیار زیبایی ارائه دهد.
او پس از پنج سال دوری از سینما با بازی در شام آخر(فریدون جیرانی) مهمترین و زیباترین بازی دوران زندگی خود را به معرض نمایش گذاشت و برای بازی در همین فیلم کاندیدای جایزه بهترین بازی نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر شد.
این زن حرف نمی زند (احمد امینی) دیگر فیلمی بود که توانایی های کتایون ریاحی را به رخ همگان می کشید. ریاحی برای بازی در این فیلم هم کاندید جایزه از هفتمین جشن خانه سینما شد.
برنده جایزه بهترین بازیگر زن از بیست و ششمین جشنواره فیلم قاهره برای بازی در فیلم شام آخر در سال ١٣٨١.
سلام به همه
تاترمون به خوبی اجرا شد فکر کنم اول بشیم چون هم خوب بازی کردیم وهم نمایش ناممون از همه بهتر بود.من دوتا دوست دارم که واقعا برام عزیز می خوام ازشون تشکر کنم اسماشونم فرناز و فاطمه است.وقتی ادم دوست خوبی داره نعمت باید قدرشونو بدونیم من نمی خوام هیچ وقت از اونا جدا بشم ولی بالاخره این روز یه زمانی پیش میاد.
_شما نمی توانید کسی را وادار کنید دوستتان بدارد ولی می توانید به کسی تبدیل شویدکه دوستش می دارند.
_بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا اینکه اورا به خاطر غرورتان از دست بدهید.
دعام کنید
من تا فردا زنده بمونم خوبه اخه جشنواره تاتر داریم معلممونم که ...اگه سر صحنه خراب کنیم همون موقع میاد بالا و یکی می زنه تو سر هممون من تو تمرین مشکلی ندارم ولی داور از او ناست که فقط گیر می ده خدا بهمون رحم کنه امروز از ساعت ۷صبح رفتیم تمرین تا ساعت ۴( تازه روزای دیگه هم رفتیم حدود ۵ماهه که درحال تمرینیم )اینقدر حالم بد بود که سلام نداده به مامان و بابام رفتم خوابیدم ولی نمایش ناممون پدر دراره خیلی سخته .تورو خدا دعا کنید فردا گند نزنیم خدا کنه داوره نیاد تو جاده تهران ماشینش پنچر کنه نرسه به صحنه(اخه تهرانیه)...یکی از بچه ها که الان اس ام اس داد ارام بخش خورده تا خوابش ببره شاید مسخره کنید ولی اگه داورر و میدید اینجوری نمی گفتید افتضاحه فقط کافیه پاتو اشتباه بزاری ۱۰ امتیاز بازیگر کم ...این جوریه دیگه.اسم فیلم ناممون تولد دوبارست:یه دختریه که می خواد خودکشی کنه ولی طناب دار می بره و دختره می ایفته ...بعد هموموقع ظاهر می شیم (۹نفر)که نزاریم خودشو بکشه ومی گیم بشینه و شاهد بازی ما بشه بعدش ما کمکش می کنیم خودشو خلاص کنه اول صحنه فرعون و زنش که فرعون می خواسته بچه ای که از رود نیل گرفتند بکشه...
دومین صحنه مال تاجریه که زنش دختر به دنیا اورده و می خواد زنده به گورش کنه(اون زمان قدیم رسم بوده دیگه)
صحنه ی سوم مال شیرین و فرهاده که شیرین و به اتش بس بردند و به فرهاد نرسید
صحنه ی اخر مال دختر فلستینیه که می خوا د تو مسجد الاقصا نماز بخونه ولی دو اسراییلی جولوشو می گیرن که نره ولی اون میره اما با دعوا و جرو بحث . پاشو میزاره رو مین و میمیره
ودر اخر م غزال که می خواسته خود کشی کنه دلاور مردیای این زنا رو که می بینه پشیمون می شه و توبه میکنه...
وقتی به خودش میاد که ما نیستیم یهنی خیالی بوده وما برای کمک به اون اومدیم...
این جریان نمایشنامه ما ست.حرکاتمون خیلی سخته یه نگاه چشم بی خود ممکنه نمایشو به هم بزیزه فیلم نامه خیلی حساسه فقط کافیه می خوای را ه بری پاتو اشتباه بزاری دیگه تمومه
برام دعاکنید... راستی این اپایی که کردم یادتون نره نظر بدید تا بعد خدانگهدار
نامه
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم...
تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،
دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
رفتی پیش از آن که باران ببارد...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
بی پرده بگویمت:
چیزی نمانده است، من سی ساله خواهم شد!
گونه هایم از گرمی شراب گر گرفته است،
می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،
ساده باشد، بی کنایه و ابهام،
پس از نو می نویسم:
سلام ! حال من خوب است
اما تو باور نکن...
دست هايم خالي است خالي از وسعت با هم بودن
خالي از حجم نوازشگر عشق
در كنار تو پر آواز شدن
در كنار تو به تنهايي و غم خنده زدن
با تو هم دم شدن با تو همراز شدن
با تو آغاز سخن از هر چيز
كيست با اين همه اميد دراز
با تو بودن با تو ماندن آرزوي تنهاي من است...
جوک
مومنان گرامی به علت سرمای شدید و صادرات گاز به بهشت؛ تا 1 هفته جهنم تعطیل میباشد؛ تا اطلاع ثانوی هر غلطی میخواهید بکنید
تركه رو برق می گیره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همین بود که
باباتو کشت
تركه مي خواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو مي گيره پاش رو ميذاره رو
مين!
تركه بلند پروازی میکنه با ضد هوایی میزنندش![]()
ترکه قاشق قاشق ماست می ریخته تو رودخونه بعد یه لره می یاد می گه
چی کار می کنی؟ترکه می گه دارم دوغ درست می کنم!لره بهش می گه
همینه که می گن خرین دیگه،آخه این همه دوغ رو کی می خواد بخوره؟
![]()
![]()
چندين ساله که دوستت دارم و هميشه دوستت داشتم. ولي هر وقت
خواستم به لب هات نزديک بشم منو با نفرت زمين زدي! . . . . . . . . . . . . .
. . امضا:آب دماغ![]()









هیچ وقت از خدا نخواه که همه ی دنیا مال تو باشه ... همیشه از خدا بخواه کسی که همه ی دنیای توست مال کسی دیگه نباشه